-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
حتی نـسـیم با ادب اینجا وزیـده است خورشید، نور تازه از این خانه چیده است جایی که ابرهای جهـان نیز با وضو هر بار روی پنجـرۀ آن چکـیده است جایی که قلب کوچک دنیا تمام عـمر تنها به عشق خانۀ زهـرا تـپـیده است از عطر و بوی سفرۀ زهراست بیگمان نانی اگر به سفـرۀ انسان رسیده است ای کینه! با لگـد در این خانه را نزن این خانه خنده بر لبـمان آفـریده است از ترس، شعـلهها در خانه شتـابـناک خود را به سوی مادر هستی کشیده است آهـستـهتر قـدم بزن ای کوه بر زمین در ناکجای خـاک، گـلی آرمیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
رزق عالم را به سر انگشت خود تقسیم کن نور جنّت را به برق خندهات تنظیم کن ای که دنیا مستمند گوشۀ چشمان توست با نـگـاه روشـنت آیـنـده را تـسـلـیـم کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
چه کسی دیده که خورشید زمینگیر شود؟! چشمۀ زندگی از زندگیاش سیر شود؟! یک نفـس آیـد و صد درد به هـمراه آید گـاه از روزنـهای، سـیل سـرازیـر شود یک نفـر آه کـشد، چـند نـفـر گـریه کنند آیـنـه چون شـکـنـد، آیـنـه تـکـثـیـر شود ریسمان دید به دست عـلی، از پا افـتاد گاهی از واقـعهای تلخ، جوان پـیر شود بین دیوار و در از درد به خود میپیچید گر که پهـلـو شـکـند، درد فراگـیر شود آتش از چار طرف حلقه به دورش میزد وای اسیری که در این شعله به زنجیر شود هر چه کرد از وسط شعله نشد برخیزد شعله میخواست که پروانه زمینگیر شود یا علی گفت و به پا خاست و در کوچه دوید زخـمهـایش نـتـوانست عـنـانگـیـر شود دست انداخت که جان دو جهان را نبرند یک غلاف آمد و نگذاشت جهانگیر شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
به میدان میرود جنگاوری گویا به پیکاری به مسجد میرود زهرا امامش را دهد یاری به مسجد میرود تا پایههایش را بلرزاند که مسجد بیعلی چیزی ندارد جز ستمکاری که مسجد بیعلی بتخانۀ محض است ای مردم علی اسلام و جز زهرای اطهر نیست دینداری صلابت یعنی یکصد زخم خوردی و سر پایی که ظالم را بکوبی و به مظلومان دهی یاری آهای اهل مدینه! فاطمه سر خم نخواهد کرد برای هیچ طاغـوتی؛ برای هیچ جباری زبان وا کرد تا نفرین کند، مسجد تنش لرزید عجب شمشیر برانی! عجب زهرای کراری! اگر بند طناب از دست حیدر وا نمیکردند نمیماند از همان مسجد براشان غیر آواری فدک را غصب کردند و ندانستند در واقع علی سرمایۀ زهراست؛ نه باغ و زمین، آری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بی هوا صاعقهای صورت ماهش را زد دست ابـلـیس تـرک بر هـمـۀ دنـیـا زد ساحـل نازک رویش ردِ پایی برداشت مـوج خـون آمـد و بر عاطـفۀ دریا زد درد این است که نامرد به خود میبالید بعد از آن روز که بر چادر زهرا پا زد بی وجودی که قـلم شرم کند از نامـش زهـر خود را به دل سوختۀ زهـرا زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
آن بـانـوئی که ذکـر لـبـش یاجـلـیل بود دیـدنـد سـجـدههای نـمـازش طـویل بود صدهـا فـرشـتـه محـو تمـاشای او شدند از بسکه جلـوههای نمـازش جمیل بود همتا نداشت در شرف و عصمت و عفاف قـدر و مـقـام و منـزلـتـش بیبـدیـل بود خود کـوثـر و دو چشمۀ زمزمفـشان او روشـنتـر از زلال دل سـلـسـبـیـل بـود تا نـشـکـنـد بـلـور دل او ز سـنـگ غـم بعد از پـدر انـیـس دلـش جـبـرئـیل بود فـریاد خـطـبهخـوانی آن مظهر عـفـاف مُهر سکـوت بر لب هر قـالوقـیـل بود عـمرش پُر افـتخـارتر از عمر نوح شد گـرچه بـسان سـورۀ کـوثـر قـلـیـل بـود در راهِ حفظ کعـبۀ دل، جان سپـر نمود وقـتی نـفـاق در دل اصـحـاب فـیل بود نـمـرودیـان بـه آتـش بــیـداد سـوخـتـنـد آن خـانه را که کـعـبۀ صدها خـلیل بود یک غنچه در تهاجم گلچین به باغ وحی در حفـظ جـان بانـوی گلها دخـیل بود در روز رستخیز، پُر از حسرت و غم است چـشـمی که بهر گـریۀ بر او بخـیل بود مدح کسی سرود «وفایی» که حق گواست دشمن به پیش عزّت و قدرش، ذلیل بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
چهها کرده این شهر با ما پس از تو همه خـوب بـودند اما پس از تو... نـــدارد خــریـــدار آهِ غــریــبـــان شـده کـار مـردم تـمـاشـا پس از تو وصـیّ تـو را دسـت بـسـتـند آخــر دگـرگـون شده رسم دنیا پس از تو فــدایــش شــدم بـا تــمــام وجــودم ولی باز تنهاست "مولا" پس از تو کسی غـیر شـیـون، کسی غیر ناله نیـامـد به دیـدار زهـرا پـس از تـو ببر دخترت را از این شهر غربت که خـیری ندیـدم ز دنیـا پس از تو دگر پـای آتـش به ایـنجـا شـده بـاز دلم غرقِ خون شد، مبادا پس از من...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دوباره در دلم آشـوب عـالم آمده است قـیـامت آمـده یا که مُـحـرّم آمـده است عزای کـیست که حتی خود مُحـرّم هم به سر زنان و پریشان و درهم آمده است عـــزای اشــرف اولاد آدم اسـت آری عـزای بـنـت نـبـیِّ مـکـرم آمـده اسـت تــمـام خـلـق دچــار مُـحــرّمــنـد ولـی برای فـاطمه دلهای مَحـرم آمده است دوبـاره فـاطـمـیـه آمـد و یـقـیـن داریم در این حسینیه صاحب عزا هم آمده است وضوی گریه بگیر و بیا که در روضه عزیز فـاطـمه با قـامت خـم آمده است رواست مُردن از این غم که پشت درب بهشت برای سـوخـتن گـل، جـهـنم آمده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
روی عـدم نـدیـد وجـودی که داشتی امـکـان نـما نـبود نـمـودی که داشتی در خاک هم به دیدن افـلاک رفتهای عـین فـراز بـود فـرودی که داشـتـی ای از تبـار لـیلـۀ قـدر اندکی درنگ ما را ببر به سمت شهودی که داشتی ای بانـویی که بود مـبـاهـات نسل تو با جبرئیل، گفت و شنودی که داشتی ققنوسوار در پی خـورشید پَر زدی از شعلههای آتش و دودی که داشتی گـفـتی و باز منکـر شـأن شـما شـدند نفرین به دشمنان حسودی که داشتی امـا حـمـاسـه در تن آفـاق پـا گـرفت از پشت روزهای کـبودی که داشتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مأمـور به صبـرم از خـداوند فـهـمید و به خانه آتش افکـند مـا بـیـن حــیــاط خـانــۀ مـن زهـرای مـرا زدند و رفـتـنـد یک عمر در این محله باشی آقـا و بـزرگ و آبـرومـنـد... بـالا نــبـری دگـر ســرت را در بر سر هـمـسرت بکـوبند افـتـاد به روی خـاک و افـتاد از صورت بچـههـاش لبـخـند یـکدنـده شــدهسـت دنــدۀ او خُـرد است اگر نخورده پیوند دیروز به مرگ خود دعا کرد حتی ز حسین خویش دل کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تویی که وصف کـمـالـت جـمیع آیاتند شـهــود مــنـزلـتـت جـمـلـۀ روایـاتـنـد پیـمـبـران اولـوالـعـزم با تـمـام وجـود به حُـبِّ آلِ شـما غـرق در مبـاهـاتـنـد فــرشـتــگــان حــریــم مــقــدس بــالا به نام توست که هـمواره در مناجـاتند تو کیستی که غلامان و خادمان تو هم شـبـیه فـضـّۀ تو صـاحـب کـرامـاتـنـد به زیر سختترین ضربه "یا علی" گفتی ز عشق حـیـدریات اهل آسمان ماتند قبیلهای که به سمت کبودی تو نشست به زخـمهـای وجـود تو مثـل مِـرآتـنـد از آن شبی که خسوف رخ تو کامل شد مـلائـکـه هـمـگـی در نـمــاز آیــاتـنـد فقط نه این که دل ما به یـاد تو سـوزد بـه غـمنـشـسـتـۀ رویت تـمـام ذرّاتـنـد به یاد پهلوی بشکستهات دل دو جهان حـریم سوخـته چون قـلبهای ساداتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
دیگر رمـق به بال کـبـوتر نمـانده است کنج قفـس براش به جز پَر نمانده است صارَت کَالخیال! همین است معنیاش: جز نقطه از سه آیۀ کـوثـر نمانده است پــروانــهوار دور عـلـی گـشـت آنـقـدَر جز شمعِ آب رفته به بستر نمانده است افـسـوس! جـز نـشـانـۀ پـیـری زودرس از دخـتـر جـوان پـیـمـبـر نـمـانده است با گریه کرد زینب خود را صدا و گفت: چیزی به پَر کـشیدن مـادر نمانده است داغ مــدیــنــه زود غـم کــربــلا شـود! چیزی به روضۀ رگ و خنجر نمانده است گودال بود و خواهر غمدیدهای که گفت: مظلوم من! چرا به تنت سر نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
ماهی که یک ستاره به هفت آسمان نداشت جز هالهای کبود از او کس نشان نداشت گفـتن هـمان و عـالمی آتش زدن همان خورشید بود و جز دل خود همزبان نداشت تا در شنید قصّهاش، آتش گرفت و سوخت در، چوب بود و طاقت آتشفشان نداشت از گل لـطـیفتر هـوس بـاغ کرده بود مجذوب بود و حوصلۀ این و آن نداشت این چند روز هم به لبش جان رسیده بود میخواست تا علیست بماند، توان نداشت ممکـن نـبود حرف عـلی را زمین نهـد حیدر توان این که بگوید بمان، نداشت دستاس هم که بود علی دست بسته بود زهرا که رفت سفره نمک داشت، نان نداشت مجـبور شد عـلی که حـمایل به تن کند دریـای بیوفـایی یـثـرب کـران نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
فاطمیه خط به خط درسِ ولایت پروریست استقامت راهِ زهراییست، راهِ مادریست غزه و لبنان و سوریه نبردش حیدریست حملهٔ شیرانِ ایرانی یقـیناً خـیبریست یاری از حق را نکن تعطیل؛ یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! درسِ ماندن با امام؛ از کربلا باید گرفت رزقِ محکم ایستان در بلا؛ باید گرفت محفلی سرشار از ذکر و دعا باید گرفت إذنِ فتحِ قدس را در روضهها باید گرفت گریه کن در روضه با تحلیل؛ یازهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! نفْس را از بندِ هـیچ و پوچها آزاد کن در وجـودت باورِ رزمندگی ایجاد کن باورِ دشـمنسـتـیـزی را بیا فـریاد کن پس شهیدالقدس را، سیدحسن را یاد کن تا مقامش را کُنی تجلیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! هرچه باطل، بیشتر شرّ و حماقت میکند از فلسطین بیشتر ایران حمایت میکند محضِ این کفتارِ صهیون که جنایت میکند غرّشِ یک وعده صادق کفایت میکند پابه پـایِ فـاتح و سجّـیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! میرویم و بر شهادتنامه امضا میرسد إذن، از فـرمـانـدۀ کـلّ قـوا تا میرسد مرد میـدانـیم و دارد نوبتِ ما میرسد این نبرد، آخر به ویرانیِ حیفا میرسد تا سپـاهِ حق شود تکمیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! منجی عـالم میآید! میشود وقتِ قـیام کعـبه گـفـته منتـظر باشید! میآید امام میرسد مولایـمـان با ذوالـفـقارِ انتـقام هست بیتردید، کارِ ظالمان، دیگر تمام گشته در امرِ فرج تعجیل؛ یازهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از بـارگـاه قــدسـی و افـلاکـی خــدا آمد به گـوش اهل سـمـاوات این ندا: فـرمـوده کـردگار که ای آسـمانـیان! آمد عزایِ فاطمه «حی علی العـزا» مویهکـنان و نالهکـنان جبرئیل گفت: بر تن کـنید رخت عزا، ای فرشتهها یکماه گفته حضرت حق در تمام عرش برپـا کـنـند حور و ملک خـیمۀ عـزا واعـظ نـبی اکـرم و مـداح مـرتضی چشم زمان ندیده چنین روضه هیچجا بـال مـلائـکـه شده فـرش حـسـیـنـیـه خـدام هـیـأتانـد شـهـیـدان و اولـیـاء جاروکـشی نصیب بزرگان دین شده سـیـنهزنـان هـیـأتـشان خـیل انـبـیـاء شیرخدا چه روضۀ سختی بیان نمود طفلی برای مادر خود میشود عصا ختم رسل به گـریه فـقـط داد میزند «ای مردمان شهر مدینه! چرا چرا؟» این رسم هـیأتست که مداح میزند از روضههای کوچه گریزی به کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
صدای هقهـقات آقا طـنـین چاووشی دوبـاره در غـم مـادر سـیـاه میپـوشی بـلـنـد گـریه کـنی در عـزای فـاطـمـیه روا نباشد از این پس به شیعه خاموشی دعا برای ظهـورت همیـشه یـادم رفت مرا بـبـخـش بـرای هـمـین فـرامـوشی دو چشم مهدی زهرا که خیس اشک شده نگاه خشک من! از غم چرا نمیجوشی؟! خودت بگو اثر ضرب دست سنگین نیست زمین میافتد اگر گوشواره از گوشی؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
نَمی از چشمهای توست چشمه، رود، دریا هم کمی از ردِّ پای توست جنگل، کوه، صحرا هم تو از تورات و انجیل و زبور از نور لبریزی تو قرآنی، زمین محو شکوهت، آسمانها هم جهان نیلیاست طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی تویی تو نوح موسی هم؛ تویی تو خضر عیسی هم نوایت نغمۀ داوود، حُسنت سورۀ یوسف مرا ذوق شنیدن میکشد، شوق تماشا هم تو آن ماهی که در پایت تلاطم میکند دریا من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم اسیـر روی مـاه تو، هـواخـواه نـگـاه تو نشسته بین راه تو، نه تنها من که دنیا هم (تمام روزها بیتو شده روز مبادا)، نه! که میگرید به حال و روز ما، روز مبادا هم همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند که بیتو تیره و تلخست چون دیروز، فردا هم جهانی را که پژواک صدایت را نمیخواهد نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا بیتو جهان تنهاست، میدانم که میآیی وجودت مُصلح دنیاست، میدانم که میآیی بیا ای حجّت حق! با قیام خود، قیامت کن ظهورت محشر کبراست، میدانم که میآیی هنوز ای منتقم! از آستان وحی بر گوشت صدای نالۀ زهراست، میدانم که میآیی بسا منکر شده معروف و معروف آمده منکر ز آثار جهان پیداست، میدانم که میآیی به چشم اشکـبارت، صحنـۀ کـرببلا دائم به قلبت، زخم عاشوراست، میدانم که میآیی بهایی و نصارا، بابی و صهیون و وهّابی سراسر جنگشان با ماست، میدانم که میآیی علم بر دوش عبّاس است تا گردد علمدارت دلش خون، دیدهاش دریاست، میدانم که میآیی به قرآن و علی سوگند! میبینم به چشم خود که قرآن و علی تنهاست، میدانم که میآیی خـمـیـده قـامت اسـلام و دانـم بیقـیام تو نگردد قامت آن راست، میدانم که میآیی ز اشک لاله گون، همچون بهاران دیدۀ "میثم" مسیرت را به گل آراست، میدانم که میآیی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
نشستم شعر بنویسم، سحر شد، ظهر شد، شب شد نشستم از نگاه او ببـینم، پـیکـرم تب شد گمان کردم که او در قالب یک شعر، میگنجد مضامین را به دریا ریختم، دریا لبالب شد نشستم هرچه کردم باز دیدم دست من خالیست نشستم گریه کردم، حاصلش یک عمر مطلب شد گمان کردم کسی از غربتش چیزی نمیفهمد به توصیفش زبان وا کردم و دنیا مخاطب شد مفسرها به شرح خطبهاش دفتر کم آوردند همین که خطبه خواند اشک مورخها مُرکب شد نبردند آن هزاران تیغ برّان سهمی از تاریخ فقط یک خطبه زینب خواند و آن یک خطبه مکتب شد دری را جز در بیت علی هرگز مکوب ای دل! که جبرائیل هم تا رد شد از این در، مقرّب شد و زهرا هستی خود را به نام مرتضی میکرد گواهم این که نام دختر او نیز "زینب" شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شاعرم، کـاتبِ وحیام به زبـانی دیگر میکِـشم پـای قـلـم را به جهـانی دیگر هر چه جان بود سرِ روضه نوشتن دادم گفتن از مدحِ تو میخواهد جانی دیگر تو که هستی که به یک تن همۀ پنج تنی؟ "کُـلُّـهُـم نـورٌ واحـد" به بـیـانـی دیگـر روی دسـتانِ حـسینت دلت آرام گرفت گـفت در گـوشِ تو انـگـار اذانی دیگر در حـسیـنیّۀ قلبت تپشِ نوحه به پاست حــرماللهِ تـو دارد ضــربــانـی دیـگــر دفترِ عمرِ تو تقویمِ به غارت رفتهست میرسد فصل خزانش به خزانی دیگر کاسۀ صبر هم از صبـرِ تو لبریز شده بر تنِ تـاب نـمـانـدهسـت تـوانی دیگـر هدفِ هر چه بلا بود شدی، تا نخـورَد تـیـری از چـلـۀ غـمها به نشانی دیگر سوگواریم و به سر رختِ سپید است، ببخش بین ما از غـم تو نیـست جـوانی دیگر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بحمداللَّه پیـمبر دید، روی زیـنب خود را به کف آورده از فیضِ دعایش، مطلب خود را بحال سجدۀ شکر است، هر روزِ و شب خود را نهاده بر لب دردانـۀ زهـرا، لب خود را خدیجه آمده، یا دومین زهـرای پیـغـمـبر تعالیالله، زین دختر که باشد زینتِ حیدر چه مولودی که شد نورش، شعاعِ حضرت طاها سراپای وجودش، غرقِ نورِ مادرش زهرا ز بسکه جلوههای حیدری دارد، گُلِ مولا خـدا نام گـرامـش را نهـاده، زینب کـبرا تشکر از شکوهِ کوهِ صبرِ خویشتن دارد جلالت از حسینِ خود، مهابت از حسن دارد علی ممسوس در ذاتِ خدا و زینبش در او علی عشقِ خداوند است و باشد عشقِ حیدر او علی محبوبِ حق، محبوبۀ ساقیِ کوثر او علی مجذوبِ درگاهِ خدا، مجذوبِ صفدر او چه حُسنِ اشتراکی، در میانِ دختر و باباست حدیثِ عشق و پاکی، در میان دختر و باباست ز رخسارِ حسینِ خود، عجب آئینهای دارد برای حفظِ اسرارَش، به دل گنجینهای دارد و در خاطر، حدیثِ داغِ زخمِ سینهای دارد از آن روز دوشنبه، محنتِ آدینهای دارد ز فرق و پهلوی بشکسته تا لَختِ جگر، وارث جمیعِ انبـیا را او، به میدان خطر وارث حدیثِ قُرب را، زیر و زِبر بشناس با زینب نبی را مرتضی را، بیشتر بشناس با زینب به حق خیرالنسا را، مفتخر بشناس با زینب حسین و مجتبی را، سربهسر بشناس با زینب تمام پنج تن یکجا، خلاصه میشود در او زبان را میکند ذاکر، به هر الله اکبر او ز طوفانِ حوادث، چون رسد اسلام را محنت به تنهایی نگهدارد، بِدوشَش پرچم عزّت علمدارِ ولایت میشود، در وادی غربت ز گودالی که در خون، دست و پا باید زنَد عترت پیامآور ز عاشورا، حرمگستر به هر منزل ز یُمن هِمتی والا، به اُشترهای بیمحمل فصاحت را بلاغت را، به میدانها نگین زینب فقاهت را هدایت را، چراغِ مؤمنین زینب عدالت را رسالت را، سفیر راستین زینب امامت را ولایت را، ز مقتل جانشین زینب به مردانِ جهان، الگوی درک و همت و غیرت زنان را هست، خورشیدِ حیا و عفت و عصمت بجای ناله در گـودال، دارد نعـرۀ تکـبیر به وقت خطبهخوانی، غُرّشی دارد بِسانِ شیر زبانش تیغِ ظالم کُش، بیانش قبضۀ شمشیر کلامِ داغ و حقگویش، کند هر قلب را تسخیر شهیدِ کربلا را جان، زمینِ نینوا را روح کنار ناخدای دین، به کشتیِ نجاتش نوح کند دینِ خدا را یاری و بیند جسارت را پس از هفتاد و دو کشته، رود شامِ اسارت را ببیند با دو چشمِ اشکبارِ خویش، غارت را ز روی ناقه بر نیزه، کند معنا زیارت را بِه زیرِ تـازیـانه میکند، تـفـسـیر قـرآنی که آیاتش کند، از حنجری پاره مسلمانی چه بانویی، علیوار است در دینِ اَباالقاسم جلیله در همه عالَم، عـقیله بر بنیهاشم، سپاهِ رهروانَـش، در مسیر کـربلا عازم قیامش تا قـیامت، پیـشـوازِ حضرت قائم اگر تعجیل میخواهید، در کارِ ظهورِ یار قسم بر زینب کبری دهید او را، به هر گفتار
: امتیاز
|
























